خانه » مثنوی چوپان دروغگو در میانه

مثنوی چوپان دروغگو در میانه

  • شنیدستم که در دوران دیرین

    ز جمله قصه های تلخ و شیرین

     

    شبانی بود در كوی میانه (شهری از آذربایجان)

    همان كوی بزرگان زمانه

     

    شبانی با زبانی پر ز حیله

    فریب مردم او را بود پیشه

     

    به هر گه گلّه می افتاد در ره

    نه گلّه بل قطاری بی سر و ته

     

    ز گاو و گوسپند و هم سگ و خر

    بز و بزغاله و گوساله ، استر

     

    سحرگاهان شبان آن گلّه اش را

    چو می بردی بسوی دشت و صحرا

     

    دو صد چشمان حسرت ناک سویش

    شبان با باد غبغب در گلویش

     

    که من برتر ز هر خلق خدایم

    از این مردان نادان من جدایم

     

    تمام هستِ مردم ، صد بز من

    به سان دانه ای گندم به خرمن

     

    رسیدی چون شبان بر کوه و بر دشت

    رها کردی رمه بهر خور و گشت

     به غیر از سگ ، نبود او را مصاحب

    تو گویی در بیابان هست راهب

     

    شعاع آفتاب و گرمی تیر

    همه خواب و دریغ از هرچه تدبیر

     

    چو صبر و طاقتش از سر به در شد

    فریب اهرمن از در به سر شد

     

    نگر در روز روشن ، مهر تابان

    دروغ و کذب آن چوپان نادان

     

    سراسیمه سوی مردم دویدش

    هراس افتاد بر دل هركه دیدش

     

    دهان باز و زبان از ترس بسته

    به سان مال باز و ورشکسته

     

    بگفتا: الغیاث! اهل میانه!

    امان از ظلم و از جور زمانه

     

    به فریادم رسید ای مردم گُرد!

    که گرگ آمد تمام گلّه را برد

     

    شتابان و هراسان جمله مردان

    به سنگ و چوب با خشمی به دندان

     

    دوان گشتند سوی گلّه ، مردم

    تو گویی هر یکی یک مرد قلزُم

     

    چو مردم بر سر گلّه رسیدند

    شگفتا زآنچه را در گلّه دیدند

     

    به یک سو گلّه ای رام و خرامان

    به دیگر سو شبان ، ضحّاک و خندان!

     

    نه گرگی در میان گلّه بوده ست

    نه شخصی کاشف این علّه بوده ست

     

    عرق اندر جبین خلق ، ریزان

    دروغ و سخره و شوخی چه ارزان

     

    چو می دیدی همان پنجاه تن یل

    نگو یل ، بل همه پاهایشان شَل

     

    خوش آمد آن شبان را این تمسخر

    به دل کبر و غرور و هم تفخّر

     

    گذشت آن ماجرا را چند روزی

    نکردندش به سینه کینه توزی

     

    دوبارک آفتاب آن بیابان

    ببردش طاقت بی طاق چوپان

     

    دگرباره شبان مردم فریباند

    چه مردانی که سوی گله اش راند

     

    به چندین طرح و حیلت این حکایت

    کرارت شد ، نشد آنرا نهایت

     

    شبان سرخوش از این سرگرمی خویش

    دل خلق خدا را کرده صد ریش

     

    ندانست آن شبان این مکر و حیله

    فِتَد او را در این بافیده فیله

     

    نپاید اندکی جز پنج و شش بار

    نماند آن شبان را همره و یار

     

    قضا را بین که از بخت بد او

    روان شد گرگ ناجنسی بدان سو

     

    نخوردی استخوان و لحم حیوان

    چنان لاغر که گویی بید لرزان

     

    ز برگ و کاه و جمله خار و خاشاک

    بخوردی هر چه می دیده ست در خاک

     

    نمی دانست آن شاهین اقبال

    کنون بنشسته بر آن نازنین یال

     

    به ناگه روبروی خود دَمَن دید

    یکی گلّه خرامان در چمن دید

     

    چونان رعدی ز چشمش نور بارید

    ز شوقش خنده ای نه ،بلكه نالید

     

    روان شد سوی گلّه نرم چون مار

    مبادا تا شبان بیند کشد جار

     

    ولی چشم شبان بر گرگ افتاد

    تو پنداری كه جان را بر مَلَك داد

     

    دوان شد سوی مردم بار دیگر

    هراس افتاده بر چوپان چو اخگر

     

    تنی لرزان ، زبانی الكن و لال

    نبوده ست اینچنین آشفته ، بد حال

     

    به فریاد غریوی كرد: هی ـ های

    هوار و داد و یا للمسلمین، وای

     

    بگفتا با زبانی الكن و گنگ:

    شبیخون می زند آن گلّه ام ، گرگ

     

    یكی خندان ، یكی شاكی ، یكی اخم

    دل مردم ز چوپان بود پر زخم

     

    یكی از آن یلان نآمد به یاری

    شبان در حسرت و در آه و زاری

     

    شبان در كوی خود نالان و گریان

    تمام گلّه اش در دشت تالان

     

    درید آن گرگ جمله گوسپندان

    تلف كرد آن همه گلّه به دندان

     

    تمام گلّه چون از دم هدر شد

    فغان و شیون چوپان بتر شد

     

    كه ای اهل میانه! این چه رسمی ست؟

    چرا بین شما یاور كسی نیست؟  (هل من ناصر ینصرنی؟ امام حسین ع)

     

    مسلمانی نباشد این ، كه كفر است

    تمام هستی ام یكباره پربست

     

    “فَلَیسَ مُسلِم” از بهر شما هست (من سمع رجلا ینادی: یامسلمین! فلم یجبه فلیس مسلم. پیامبر اکرم ص)

    كنون اسلام از آن سینه برون رست

     

    “نمی خواهد به دین دل داده باشید

    ولی در زندگی آزاده باشید” (إِنْ لَمْ یَکُنْ لَکُمْ دِینٌ … فَکُونُوا أَحْرَاراً فِی دُنْیَاکُم‏. امام حسین ع)

     

    همی گفت و تر چشمش بمالید

    ز هر چه نامسلمانی است نالید

     

    یكی زن ، پیر و دانا زان جماعت

    روان شد سوی چوپان با شجاعت

     

    نه زن بل یك مَلَك در بین مردان

    به دانش از همه مردان فروزان

     

    عصای موسوی را بر زمین كُفت

    شنو از آنچه آن زن بر شبان گفت:

     

    كه ای چوپان! به اعمالت نظر كن

    ز تکرار خطاهایت حذر كن

     

    بلای جان تو پنج از خطا است

    که گر عبرت بگیری خود عطا است

     

    نخست آن عقل بكر و خام در سر

    درخت عقل تو بر نه ، دهد شر

     

    چه داند آنکه در سر ، هُش ندارد؟

    چه بردارد کشاورز ار نکارد؟

     

    نه نی دانی که دشتی را نوازی

    نه عاشق بوده ای شعری بسازی

     

    گر انسان فاقد علم و هنر بود

    چنین انسان ضرر بوده ست و خر سود

     

    بشر نبود چنین انسان که شر باد

    ز دست این بشر ، خر برکشد داد

     

    نگو انسان كه كالانعام و بدتر (اولئك كالانعام بل هم اضل. اعراف 179)

    بود نافع تر از او گاو و استر

     

    خطای دوّمت كذب و دروغ است

    چراغ شخص كاذب بی فروغ است

     

    دروغ از ذهن انس بدنهاد است

    بدان “كذب” ای شبان! ام الفساد است

     

    خبایث جملگی در خانه ای هست

    دروغ آن خانه را بگشاد و بربست  ( جعلت الخبائث كلها فى بیت و جعل مفتاحها الكذب. امام حسن عسكرى ع)

     

    شنو گفتِ امیر مؤمنین را

    به گوش آویزه كن این انگبین را:

     

    “اگر خواهی چشی از طعم ایمان

    دروغ جدی و شوخی تو برهان”  (لا یجد العبد طعم الایمان حتى یترك الكذب هزله وجده. امام علی ع)

     

    که مطرود است کذب و صدق مطلوب

    نشد كاذب به صادق ، نائبی خوب

     

    سوم از آن خطاهایت فریب است

    فریبا را گناهی بس نهیب است

     

    فریب و حیله فرزند دروغ است

    كه شاید از خود آن پرفروغ است

     

    نداند آنکه خود کوتاه بین است

    خدا همواره “خیرالماکرین” است (و مكروا و مکر الله والله خیر الماكرین/آل عمران 54)

     

    دل پاک خدا را ، ایها الناس!

    نیآلایید با “وسواس خناس” (قل اعوذ برب الناس ملک الناس اله الناس من شرالواسوس الخناس/ سوره ناس)

     

    خطای چارمت تسخیر و تحقیر

    كه محصولی بُد از فقدان تدبیر

     

    تمسخر ، زاده ی مال و منال است

    گهی عقده ز امیّدی محال است

     

    شبان! “لایَسخَر” انسان دگر را

    “ملاك حضرت حق هست تقوا” (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسَىٰ أَنْ یَكُونُوا خَیْرًا مِنْهُمْ. حجرات/11)

     

    بود علم و هنر ، دین و شریعت

    لباس خوش نگار آن طبیعت

     

    رها كن این همه تبذیل و تسخیر

    چه آید مر تو را زینگونه تحقیر

     

    كنون خود را بدان در جای قاضی

    همه تحقیر و تو شادان و راضی؟

     

    کنون پنجم خطاهایت غرور است

    كه شیطان زین سبب از رب به دور است

     

    ز فرزندان این رذل ار بگویم

    تو بینی ثوب خوبی ها بشویم:

     

    حسد ، نخوت ، دگر خودبینی و كبر

    پراند از دلت هر عشق و هر مهر

     

    غرورت منزوی گرداند از خلق

    شرار است اینكه داری غبغب حلق

     

    چونان دیوار ، سدّ راه دانش (ان الله جعل التواضع آلة العقل و جعل التكبر من آلة الجهل/ امام موسی کاظم ع)

    نگردد مال و ثروت را فزایش (الإعجابُ یَمنَعُ الازدِیادَ. امام علی ع) 

     

    شبان! معمار هستی را نگر تیز

    چه هستی پیش او؟ ای ذره ی ریز!

     

    چه هست این عُجب و خودبینی درونت؟

    رها شو زین غل و زنجیر دونت

     

    “چو مستغنی شدی ، طغیان چه باشد؟” (إِنَّ الْإِنسَانَ لَیَطْغَى أَن رَّآهُ اسْتَغْنَى. علق/ 6)

    بجای شكر حق ، عصیان چه باشد؟

     

    “تو چوپان با دو بز ، مست غروری

    كه شاید بدتر از مست خموری”  (سکر الغفلة و الغرور ابعد افاقة من سکر الخمور. امام علی ع)

      

    ز الطافش ، بشر را بهره ای چند

    و لیكن اكثراً لایشكرون ند (و ان ربک لذو فضل علی الناس ولکن اکثرهم لایشکرون/نمل 73)

     

    تو ای چوپان! خدای خویش بشناس

    خدای بحر و بر و این همه ناس

     

    تو زنگار دلت را صیقلی ده

    دلت را سوی آن ربّ جلی ده

     

    “حریم كبریایی باشد این دل”

    نباشد جای رذل و بذل و هر گل

     

    مجو كس را به جرم قهر و كینی

    مكافات عمل باشد كه بینی

     

    نهیب زن پیامی بر شبان داد

    چو موسی با عصا بر خلق جان داد

     

    عصایش را چو می كوبید بر خاك

    شبان گربان و جانش سوی افلاك

     

    بلی! القصه! پایان شد حكایت

    چنین شیرین شدش اندر نهایت

     

0 0 رای ها
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 دیدگاه ها
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments