خانه » آشنایی با شهرستان میانه (قسمت 22 از 30): زبان و گویش شهرستان میانه

آشنایی با شهرستان میانه (قسمت 22 از 30): زبان و گویش شهرستان میانه

زبان مردم میانه

زبان مردم میانه مانند دیگر شهرهای منطقه، زبان تركی است. میانه که بزرگترین شهرستان منطقه و نیز پرتعدادترین روستاهای منطقه را داراست، حتی 1 روستای غیرترک ندارد.

تردیدی وجود ندارد که زبان شمالغرب کشور ترکی است، لیکن تردید وجود دارد که قدمت این زبان در منطقه به کجا برمیگردد. قطعاً منطقه ما فارس زبان نبوده است چراکه قدمتی که فارسان برای خود می گویند تنها 2500 سال است درحالیکه آثار باستانی میانه (لینک) 3 برابر این عدد است اما اسامی مکان هایی که از 3000 سال پیش (یعنی قبل از نخستین حکومت ایرانی) در این منطقه به ثبت رسیده است، ریشه های ترکی منطقه را نشان می دهد. چنانکه دیاکونوف در تاریخ ماد خود می نویسد در سال 802 پیش از میلاد یعنی بیش از 2820 سال پیش، آشورها قیزیل بوندا (قیزیل اوزن) را از ماننا ها گرفتند و حاکم بر منطقه شدند.

زبان تركی دارای تاریخ بیش از هفت هزار ساله در جهان است كه دارای گویشهای مختلف آذری، استانبولی، تركمنی، ازبكی، یاقوتی، چاووشی، اویغوری، چینی، قرقیزی، آلبانیائی، بلغارستانی و … هستند. آنها از شرق آسیا تا اروپا و حتی آمریكا گسترانیده شده اند و مجموعاً 360 میلیون نفر از جمعیت دنیا را تشكیل می دهند كه بعد از زبانهای چینی، هندی، انگلیسی و اسپانیائی و بالاتر از زبانهای عربی و فارسی بعنوان پنجمین جمعیت دنیا محسوب می شوند. در جهان اسلام نیز زبان تركی با 300 میلیون نفر متكلم، بیشترین تعداد را دارد و حتی بالاتر از زبان عربی قرار دارد. بعد از زبان تركی، زبانهای عربی، اردو و فارسی بیشترین تعداد مسلمانان را تشكیل می دهند. در ایران نیز بیش از 30 میلیون نفر ترك زبان در آذربایجانغربی و شرقی، اردبیل، همدان، زنجان، قزوین، تهران، خراسان، فارس، خوزستان و دیگر نقاط ایران بصورت پیوسته یا پراكنده زندگی می كنند.

از نظر زبانشناسان، زبان تركی زبانیست شكرین، بغایت زیبا و دلنشین و اصیل و قانونمند با ریشه ای هزاران ساله. تمام قواعد و گرامر این زبان هنری و شكری موزون و مبتنی بر ملودی است تا جائیكه بعضی زبانشناسان، اختراع آنرا فوق بشری و اعجاز گونه و اعجاب انگیز خوانده اند. زبانشناس نامی، Man Muller، انگشت به دهان از عظمت فوق بشری زبان تركی، چنین سخن می راند: «زمانیكه ما زبان تركی را با دقت و موشكافانه می آموزیم با معجزه ای روبرو می شویم كه خرد انسانی در عرصة زبان آنرا آفریده است». Herman Vanbery از نظر زیبائی و كمال، جایگاه آنرا بالاتر از زبان عربی می داند. «نیكیتا هایدن» زبانشناس نامی آلمانی و عضو مؤسسه اروپائی یوروتوم، با شك و شبهه نسبت به خلق زبان تركی توسط فرمولهای پیچیده توسط اندیشمندان می گوید: «انسان در آنزمان قادر به خلق چنین زبانی نبوده، یا موجودات فضائی این زبان را خلق كرده اند و یا خداوند به پیامبران خود، این عالیترین كلام ارتباطی را هدیه كرده است».

گویش میانه

در مورد گویش كنونی میانه می دانیم كه اكثر زبانها دارای منشأ مشتركی هستند. گویشها نیز شعباتی از زبانها هستند كه از محاورة عمومی نشأت می گیرد. مثلاً از زبانهای اورال ـ آلتای می توان به زبان تركی اشاره داشت. از زبانهای تركی می توان به تركی قیرقیزی، تركی قزاقی، تركی چینی، تركی آلبانی، تركی بلغارستانی، تركی استانبولی و تركی آذری اشاره نمود. زبان تركی در دنیا دارای 29 گویش مختلف است كه یكی از آنها گویش آذری است.

گویش میانه نیز زیرمجموعه ای از گویشی آذری زبان تركی است. هیچ گویشی در آذربایجان خالی از اشكال و ایراد نیست. گویش هر شهری، نقایصی دارد كه بین آن گویش و زبان استاندارد فاصله می اندازد، ولی به جرأت می توان گفت كه گویش میانه نسبت به گویش بقیه شهرهای آذربایجان، به زبان استاندارد نزدیكتر است. رعایت قوانین ملودیك و آوائی تركی در گویش میانه نسبت به گویش تبریز بسیار بیشتر است. البته بین گویش اصیل مردمی با مصاحبه های مسئولین منطقه ای كه با زبانی اختراعی (جملات و تركیبات فارسی با افعال تركی) صحبت می كنند، باید فرق گذاشت. گویش میانه دارای ساختار خاص است كه از قوانین مخصوص تبعیت می كند و كشف آنها می تواند جالب باشد. ذیلاً به مواردی از گویش میانه اشاره می شود:

  • سس اویغونلوغو(قانون هماهنگی آوائی)

در گویش میانه ‏، همة آواهای كلمه، تابع اولین آوای كلمه است. اگر آوای نخست ثقیل(قالین) باشد (آواهای ثقیل: آ، ای، اوْ، اوُ)، همگی ثقیل خواهند بود و اگر اولی خفیف(اینجه) باشد(آواهای خفیف: ا، ای، اؤ، او، ائـ)، مابقی نیز خفیف خواهد بود. برای نمونه آوای اول كلمة «قاش» یعنی «آ» ثقیل است. پس قاشلار صحیح است نه قاشلر. به همین ترتیب قاشلارین ـ قاشلاریندا ـ قاشلارینداكی ـ قاشلارینداكیدیر … . این قاعده حتی برای كلمات دخیل فارسی ‏و عربی نیز غالباً اعمال می شود. مانند: آرابا(ارابه)، خارابا(خرابه)

  • كوتاه صائت كردن كلمات دخیل

در گویش میانه كلمات فارسی یا عربی به محض ورود به تركی بصورت كوتاه صائت درآمده و آواهای بلند آن، طول خود را از دست داده و سریعاً تلفظ می شوند. برای همین كلماتی مانند: آبادان، كتاب، قاب و … را نمی كشند و خیلی سریع ادا می كنند.

  • تركیب دو كلمة ثقیل و خفیف

در گویش میانه گاهی حتی دو كلمة مستقل از هم از همدیگر تأثیر می پذیرند و بر زیبائی هارمونیكی این گویش می افزایند. مثلاَ از تركیب بو (این) و گون(روز) بجای اینكه به «بوگون» برسیم، به «بوگون» یا «بویون» می رسیم. به همین ترتیب: بوروسوگون(او بیریسی گون)، او‏ْجوُر(اوْجور)، بی ایل (بو ایل)، ناوار(نه وار)، نوخوش(ناخوش)، آراز(ارآز)

  • حذف التقاء ساكنین

در زبان تركی بخاطر روان بودن و ملودیك بودن زبان، نمی توان مانند زبانهای دیگر دو ساكن در كنار هم را مشاهده كرد. حتی كلمات دخیل فارسی و عربی نیز بالاجبار باید در این قاعده گنجانده شوند. مردم در دور افتاده ترین نقاط میانه هم ناخودآگاه این قاعده را رعایت می كنند و می گویند: نذیر آشی(نذر آشی)، فیطیر بایرامی(فطر بایرامی)، ظولوم(ظولم)، عؤمور(عؤمر)، عاغیل(عقل)، فیلیم(فیلم)، شه هر(شهر)، سطیر(سطر)، سطیل(سطل)، عاییب (عئیب).

  • كلمات دخیل دارای خ ـ ق ـ غ

چون در زبان تركی كلماتی كه دارای یكی از حروف خ ـ ق ـ غ باشند، حتماً باید با تركیبات ثقیل آورده شوند(مانند قاز، اوغلان، آخماق)، در گویش میانه كلمات دخیل نیز به این قاعده درمی آیند. مانند: خالق(خلق)، عاغیل(عقل)، آخماق(احمق)

  • تبدیل غ به ق در ابتدای كلمه

چون در تركی حرف غ نمی تواند در ابتدای كلمه بیآید، كلمات عربی و فارسی كه ابتدای آنها غ است، در گویش میانه به قاف تبدیل می شوند. مانند: قوصه(غصه)، قم(غم)، قار(غار)، قدیر(غدیر)

  • ابدال حروف

در قاعده ابدال ‏، یك حرف به حرف دیگری تبدیل می شود. عده ای از آنها كاملاً مطابق با زبان نوشتاری است اما عده ای نیز حاصل گویش عامه مردم است. هرچه هست ‏، ابدال برای سهولت در مكالمه بوجود آمده است و جز آن دلیل دیگری ندارد. این قاعده كم و بیش در زبان فارسی خصوصاً در زبان عربی نیز اعمال می شود كه در جای خود اشاره خواهد شد. تبدیل حروف به یكدیگر بسیار متنوع و گسترده است. اصلاً بنای زبان تركی بر طبیعت و راحتی مكالمه است و هیچ نوع مشقت و سختی در تلفظ كلمات نباید در آن باشد، حتی التقای دو سكون. از ابدالهای جا افتاده و شایعی كه در گویش میانه (و گاهی در زبان نوشتاری) شنیده می شود، می توان به موارد زیر اشاره داشت:

  • گ ← ی : اگر قبل از «گ» حرف صدادار بیاید ‏، به «ی» تبدیل می شود. مانند: دویو(دوگو)، دویمه (دوگمه)، دییرمان(دگیرمان)، دیرلی(دگرلی)، ایری(اگری)، دیمك(دگمك). همچنین اگر انتهای كلمه ای كاف باشد (چؤرك)و با پسوند صدادار(ایم) تركیب شود ‏، ابتدا كاف به گاف تبدیل شده سپس طبق همین قاعده به یاء تبدیل می شود: چؤره ك← چؤره گیم← چؤره ییم.
  • ق ← غ : قاف بین دو حرف صدادار به غین تبدیل می شود. مانند: اوتاق ← اوتاقیم ← اوتاغیم.
  • ب ← و (و بالعكس): ماوال (مابال)، بفات (وفات)، بار (وار)، بفا (وفا)
  • د ← چ/ج : چؤنمك(دؤنمك)، جیغال(دیغال)، چئویرمك(دئویرمك)، صبحه جك(صبحه دك)
  • ب ← پ: پیشیرمك (بیشیرمك)، پیچاق(بیچاق)، پوزماق(بوزماق)، پؤهروز(بهروز)
  • ب ← م(و بالعكس) : من (بن)، مین(بین)، حامبال(حاممال)، مونو(بونو)، مونجا(بونجا)
  • د ← ت (و بالعكس): داش(تاش)، داراق(تاراق)، توتماق(دوتماق)، توشمك(دوشمك)، تیر(دیر)، تیكمك(دیكمك)، چادیر(چاتیر)، دوز(توز)
  • س ← ز : خوروز(خوروس)، عكیز(عكیس)، نرگیز(نرگیس)، فرنگیز(فرنگیس)، زیغیزچین (سیغیرچین)، زؤهراب(سؤهراب)
  • غ ← و : یوووز(یوغوز)، اووما آش(اوغما آش)، دووز(دوغوز)
  • ك ← گ :گئچمك(كئچمك)، گئچی(كئچی)، گؤنول (كؤنول)
  • ك ← چ/ج :چچل(كئچل)، چوچه(كوچه)، چیچیك(كیچیك)، جوجرمك(گؤگرمك)
  • ع ← هـ : ائهتیبار(اعتبار)، فهله(فعله)، نهلت(لعنت)، ساهات(ساعات)
  • نب ← مب : آمبار(انبار)، شمبه (شنبه)، تمبل(تنبل)، پامبیق(پانبیق)
  • چ ← ش: اوش(اوچ)، هئش(هئچ)، قیش(قیچ)، قیشقیر(قیچقیر)، مؤحتاش(مؤحتاج)، آشماق (آچماق)، گئش(گئچ)، اوشماق(اوچماق)
  • نج ← ش: قولوش(قولونج)، ساشماق(سانجماق)، قیلیش(قیلینج)، ناریش(نارنج)
  • ب ← ف : میكروف(میكروب)، موطروف(موطروب)، طناف(طناب)
  • تل ← تد : آتدی(آتلی)،ایتدر(ایتلر)،پارتداماق(پارتلاماق)،كتدی(كندلی)، رحمتدیك (رحمتلیك)
  • ك ← هـ : دوهدور(دوكتور)،چؤره(چؤرك)، اهبر(اكبر)، اهدی(اكدی)، كؤه(كؤك)
  • ق ← خ: آلماخ(آلماق)، بولاخ(بولاق)، مخصد(مقصد)، اختصاد (اقتصاد)
  • دن ← نن : مننن(مندن)، ایراننان(ایراندان)
  • پم ← پب : یاپباق(یاپماق)، تاپباق(تاپماق)، اؤپبك(اؤپمك)
  • ج ← ژ : آژ(آج)، گژ(گج)، گیژ(گیج)، قیژقیرماق(قیجقیرماق)
  • نل ← نن : آنناق(آنلاق)، دننه(دنله)، داننا(دانلا)، ایراننی(ایرانلی)، جاننی(جانلی)
  • نم ← مم : قامماز(قانماز)، یامماق(یانماق)، سیمماز(سینماز)، دیممه(دینمه)
  • رل/ لر ← لل/ رر : زورراماق(زورلاماق)، گللم(گله رم)، اؤللم(اؤله رم)
  • شج/ تج / زج ← جج : یاواججا(یاواشجا)، ایججك(ایتجك)، آججا(آزجا)
  • توالی آواها

در گویش میانه ‏، آواهای یك كلمه نمی توانند اتفاقی یا سلیقه ای بیآیند. آواهای اول، وسط یا انتهای كلمه كاملاً قانونمند و اجباری هستند. آواهای «ائـ، اوْ، اؤ» تنها در ابتدای كلمه می توانند بیآیند. درحالیكه بقیه آواها در همه جای كلمه می توانند باشند. علاوه بر این، بسته به آوای ابتدای كلمه، آواهای بعدی اجباری می شوند و اینكار نه تنها قانونمندی ریز تركی را می رساند بلكه یكی از هزاران دلیل ملودیك بودن و دلنشین بودن آنرا اثبات می كند. جدول زیر نمایان می كند كه اگر آوای نخست كلمه مشخص باشد، بصورت روابطی ریاضی می توان بقیه آواهای كلمه را پیش بینی نمود:

نمونه هجاهای بعدی دارای… هجای اول دارای… محل آوا
ائشیكده كی لر،یئرییه جك ـیـ، ا ائـ، ـئـ ابتدای كلمه
اودون، دوداق، دوداغیْ و، آ، یْـ، یْ اوْ، ـوْ
اؤلكه لر، چؤله، اؤلدو و، یـ، ا، ی اؤ، ـؤ
آشاغی، یاریلماق، یارغی آ، یـْ، یْ آ همه جای كلمه
اكینچی، دوه چی، درمك ا، یـ ا
ایلدیریم، ایشیق، ایلخی آ، یْ ایْـ، یْـ
ایچمك،بیشدی،سیله جك ا، ی ایـ، یـ
اوزاقلاشماق، اونودماق و، آ، یْ او، و
گوزگو، سوروجو، اوره یینده و، ا او، و
  • جابجائی حروف

در قاعده جابجائی حروف، دو حرف جای خود را بدون دلیل و تنها برای راحتی تلفظ باهم عوض می كنند. این قاعده گاهی جای خود را به زبان نوشتاری نیز باز می كند. حتی كلمات دخیل عربی و فارسی نیز گاهی در قالب این قاعده رنگ و بوی تركی به خود می گیرند. جابجائی حروف در گویش میانه اتفاقی و سلیقه ای نیست بلكه از قانون تبعیت می كند و غالباً یكی از حالات زیر می باشد:

  • ب/پ ← ر : تورپاق(توپراق)، یارپاق(یاپراق)، توربا(توبرا)، كؤرپو(كؤپرو)، كیربیت (كیبریت)، تربیز(تبریز)، صرب ائله (صبر ائله)
  • گ ← ر : اؤرگنمك(اؤگرنمك)، ایرگنمك(ایگرنمك)
  • ك/گ← س: اؤسگورمك(اؤگسورمك)،دیسكینمك(دیكسینمك)،اسكیك(اكسیك)
  • س ← ت : توستو(توتسو)، یاستیق(یاتسیق)، دوستاق(دوتساق)
  • اسقاط

در گویش میانه، كاف و گاهی قاف از انتهای كلمه می افتد. جای آنرا یا حرف هاء پر می كند و یا بی جانشین می ماند. مانند: چؤره(چؤرك)، كؤمه(كؤمك)، اؤرتو(اؤرتوك)، آیدا(آیداق)

  • تشدید

اگر دو حرف همجنس در كنار هم آمده و اولی ساكن باشد، تشدید آن حرف رخ می دهد. این قاعده در تمام زبانهای دنیا حاكم است اما در تركی دامنه آن بسیار گسترده است. چراكه علاوه بر حروف همجنس، حروف مشابه نیز در این قانون می گنجند. مانند: قیسسا، ساققال، چاققال، دوققوز، سككیز (سكگیز)، ائششك (ائشكك)، گئششئت(گئچ گئت)، قاششئت(قاچ گئت)

  • اضعاف
    • ر(ابتدای كلمه) ← ایر : ایرضا(رضا)، ایرحم(رحم)، اوروس(روس)، اوروف(روح)
    • ش(ابتدای كلمه) ← ایش : ایشنبه(شنبه)، ایشكنجه(شكنجه)، ایشكم(شكم)
    • ا(ابتدای كلمه) ← ها : هاچار (آچار)، هاچا(آچا)، هؤرمك(اؤرمك)، هوركمك(اوركمك)
  • اسقاط
    • حذف یاء : اوز(یوز)، ایلدیریم(ییلدیریم)، ایل(ییل)
    • حذف یكی از حروف ساكن: دسمال(دستمال)، دوس(دوست)، نف(نفت)، قوخ(قورخ)
    • ع در هجای اول و دوم: جفر(جعفر)، ترفی(ترفیع)، رفت(رفعت)، دفه (دفعه)
    • ر (فعل) : گئدیسن(گئدیرسن)، آلیسان(آلیرسان)، گؤتودون(گؤتوردون)
  • درجات صفت

درجات صفت در گویش میانه(و زبان تركی) مانند زبان فارسی دارای سه درجه نیست بلكه پنج درجه صفت در تركی از منفی بینهایت تا مثبت بینهایت را شامل می شود. مثلاً در زبان فارسی وقتی می گوئیم: فلانی بالاترین نمره را گرفت، آن نمره ممكن است 9 باشد كه عدد بالائی نیست ولی نسبت به بقیه بالاتر است. فرض كنید مادری از میان سه دختر یكی را بعنوان زیباترین دختر به پسرش معرفی می كند، آن دختر شاید نسبت به آن دو دختر زیباتر باشد ولی در نظر دیگران زیبا نباشد. این نقص در زبان تركی برطرف می شود. در تركی قاعده ای وجود دارد كه می توان بطور مطلق صفتها را متمایز كند و زیبای مطلق یا زشت مطلق را بیان دارد. حال به بیان 5 نوع صفت تركی می پردازیم كه 3 نوع آن از نظر درجه با فارسی مشترك است:

  • صفت عادی كه كلمه ذاتاً صفت است و علامتی ندارد. مانند: یاخشی، پیس، گؤزل، چیركین، اوجا، آلچاق، كیچیك، بؤیوك
  • صفت برتر كه در مقایسة دو شئی است و نشانة آن در تركی «راق/ رك» یا «لی/لو» است. مانند: یاخینلی، چوخلو، اوجاراق، گوده رك.
  • صفت برترین كه در جمعی كه بحث می شود، از همه برتر است. نشانه آن در تركی میانه «لاپ» و در تركی نوشتاری «ان» است. مانند: لاپ اوجا، ان اوجا، لاپ اوزون، ان اوزون.
  • صفت تضعیف كه نوع بسیار كم و ناچیز از یك صفت است كه می توان متمایل به صفر باشد. نشانة آن در گویش میانه بسیار زیاد است، از آن جمله: ایمتیل (ساریمتیل)، سو(اوزون سو)، تهر(ساری تهر)، آلا(آلا قارانلیق)، شین (قاراشین)، جا(آزجا)
  • صفت تشدید كه بصورت مطلق صفت را بیان می دارد. وقتی این صفت را می شنویم، باور می داریم كه از آن بالاتر وجود ندارد و بطور مطلق آن صفت پابرجاست. قاعدة آن چنین است: صدای هجای اول را با یكی از حروف «م، پ» تركیب كرده قبل از صفت می آوریم. مثلاً صدای هجای نخست «قارا» بصورت «قا» است كه اگر با «پ» تركیب كرده و قبل از قارا بیآوریم، «قاپ قارا» می شود. یعنی سیاه مطلق. یعنی از آن سیاهتر نیست. نمونه های دیگر چنین است: گؤم گؤی، دوپدولو، ساپ ساری، قیپ قیرمیزی، بوم بوش، سوپ سویوق، دوم دورو، یام یاشیل.
  • ادات

ادات، كلمات كامل و مستقل و یا اصوات و پسوندهائی هستند كه از لحاظ نحوی معنای مستقلی از خود ندارند اما به جمله معنا و مفهوم دوباره می دهند. غالباً بصورت منفصل از كلمه هستند اما گاهی ممكن است به كلمه ای هم بچسبند. انواع بسیاری دارند كه به نمونه های مورد استعمال در ادبیات شفاهی میانه اشاره می شود:

  • ادات تشبیه(كیمی، كیمین، تكین، تك، اوخشار، بنزر)

سنین كیمی آدام، سنین كیمین آدام، سنین تكین آدام، سن تك آدام، سنه اوخشار آدام، سنه بنزر آدام.

آخار اولوب داشان سئله قاریشام    مجلیسلرده بیر ساز كیمی دانیشام

ائل دردینه عؤمور بویو قاریشـام    اوندا شیرین اولار بو حـایات منه/ شهنازصالحی

  • ادات سبب و مقصد(اوچون، گؤره، ساری، اؤترو)

سنین ایچون گلدیم، سنه گؤره گلدیم، سنه ساری گلدیم، سندن اؤترو گلدیم

  • ادات معیت (اینن/ اینان، نن/ نان)

سنینن گئتدیم، اونلار اینان گئتدیم، عمیم اینن گئتدیم، داییم اینان گئتدیم

  • ادات استثناء(اؤزگه، آیری، سووای)

سندن اؤزگه كیمیم وار؟ اؤزگه آدام وار، آیری شهره گئدك، سندن سووای نه ائدیم؟

  • ادات زمان و مكان (جاق، جك، دك، جن، جان، چاق، قدر، كیمی)

آخشاماجاق گله رم، صبحه جك گله رم، صبحه دك گله رم، صبحه جن گله رم، آخشاماجان گله رم، آخشام چاغی گله رم، وئردیگی قدر آل، بیر ایله كیمی وئر

  • ادات مقایسه (سانكی، ائله بیل، دئیه سن كی)

سانكی گؤرمه دین، ائله بیل گؤرمه دین، دئیه سن كی گؤرمه دین

  • ادات شرط(سه/ سا، اگر)

گلسه گئده رم، ساتسا آلارام، اگر گلسه گئده رم، اگر ساتسا آلارام

  • ادات استفهام(بس، اولما، اولمایا، یوخسا، نه دن، نئچه، هاچان، نه، كیم، نه ایچون، هارا، هاردا، هانی، نئجه، هانسی)

بس نه یه؟ اولما گلمه یه؟ اولمایا وئرمه یه؟ یوخسا وئرمه رم، نه دن گلمه دی؟ هاچان گلدین؟ نه دئدین؟كیم دئدی؟ نه ایچون گلمه دی؟هارا گلیم؟ یاخشیلیق هانی؟ نئجه سن؟ هانسی اوشاق ووردو؟

چوخ آختاردیم، تاپانمادیم منلیگیمی      سن هارداسان منیم منیم؟/ جلیل درهمجانی

  • ادات آرزو(كاش، كئشگه، نه اولار، اولایدی)

كاش آلایدیم، كئشگه آلایدیم، نه اولاردی منیمده اولا، اولایدی بیرده اونو گؤرم

داش اولایدیم بو یوللاردا / كول اولایدیم دولایلاردا / كاش ایته یدیم هارایلاردا / شانلی گونلر شاخدی گئتدی / علی اكبر آقایی

  • ادات تعجب(ائـ، پی، وی، په، په دده، ائوینجه، بو، ماغیل، یوخ بابا، یوخ ای، دوغوردان، یالاندان، چین دئ، ای وای)

ائ! سیندی، پی! سیندی، وی! نه اولدو؟ په! الیمدن گئتدی، په دده! ائوین تیكیلسین، ائوینجه! گئتمه، بو! سن نه یه گلدین؟ ماغیل! سن وئرمه دین، یوخ بابا! چین دئییرسن؟ یوخ ای! دوز دئ، دوغوردان! آخی نه جور اولدو؟ یالاندان! چین دئمیسن، چین دئ! دوز دور یا یوخ؟ ای وای! یادیمدان چیخدی

  • ادات رضایت(آخئی، آخئش، به به، نه دئمیشم، ها بئله، آی جان، هوررا، هئی، آهان، جان، نه گؤزل)

آخئی! راحات اولدوم، آخئش! راحاتلاندیم، به به! كئف ائله دیم، نه دئمیشیم! ساغ اول، هابئله! بونا دئیرلر فوتبال، آی جان! گول ووردوق، هوررا! قبول اولدوم، هئی! استرالیانی آپاردیق، آهان! بونا دئیرلر درس اوخوما، جان! گئدیریك مسافیره ته.

نه گؤزل فصلی دیر بو دادلی باهار   یول وئرین ساووشوم سرخوشام یئنه/ حسین رزمی

  • ادات تأسف(آخ، وای، وای دده، ددم وای، نه نه م وای، اوف، هئی، بئناوا، بئچارا، ایشتاقلی وار، حاییف، حئییف)

دوغرودان حاییف اولسون، حئییف اولسون، آخ! نه پیس، وای! گئتدی، آخ! یادیمدان چیخدی، وای! اوچدو، وای دده! سیندی، ددم وای! یازیق اولدوم، اوف! حئییف اولدو، ننه م وای! ائویم ییخیلدی، هئی! نامرد دونیادیر، بئناوا! چوخ یاخشی آدام ایدی، بئچارا! خوش گون گؤرمه دی، ایشتاقلی وار! آخی نه یه؟

هئی! منیم یازیق كؤنلوم، پارایا دالدالانیب سن اومان سئوگی، سن یالقیز قالاجاقسان/ جلیل درهمجانی

بیرین آتشلره گؤردوم كی یاندی، بیری اؤز گؤردوگون داهادی داندی، بیری حقیقتی دوشوندو قاندی، حاییف قانانلارین آز اولدو سایی، او دور كی یانیرام آی میرزه دایی/ كاغیذكنانلی محمد

  • ادات تأكید (آرتیق، باری، داهی، داها، دا، دای، لاپ)

آرتیق دئگیلن، باری منه بیر باخ، داهی نه ایستیرسن؟ داها نه سؤزون وار؟ دا من بورا گلمم، لاپ آشاغیداكی كیتابی وئر.

دای الیمی یئردن گؤیدن اوزموشم، سنسیزلیگیم سازا دولدو گلمه دین / فیض اله بختیاری

  • ادات تصدیق (هه، بلی، یوخ، خئیر)

هه! من دئمیشم، بلی! من دئمیشم، یوخ! من دئمه میشم، خئیر! من دئمه میشم

  • ادات دقت(ائله، ایندی، ایندیجه)

ائله بوجور دئ، ایندی گل، ایندیجه دئگیلن.

كؤكله سازی، دیزین اوسته آل اینـدی/ ماهنیلاری دیلدن دیله سال ایندی/ آشیق قوربان، ساری گلین چال ایندی / عرشه قالخسین صلحین سسی نغمه سی / شهنازصالحی (باهار)

  • ادات ندا(آی، ای، اوی، های، هوی، آهای)

آی! پس سنینن دییرم؟ اوی! هارا گئدیرسن؟ هوی! شوشه می سیندیردین؟ آهای! اورا گئتمه.

داغلارین باشینی بولودلار یاریر ـ سنه قوربان اولسون اوره گیم جانیم ـ ایگید بابكلرین قالالار سالیر ـ یئنیلمز قالاسی آذربایجانیم/ سعید صفاری(قافلان)

  • ادات استمداد(آی، های، وای، آی آمان، هارای، آللاه، آی آللاه، آللاه ظولوم، كؤمك)

آی! اؤلدوم، وای! الیم سیندی، آی آمان! بونون الیندن، آی آللاه من نئجه ائیله ییم؟ آللاه ظولوم! قونشولار دادیما چاتین، كؤمك! منیم قیچیم سینیب.

اؤلكه اؤلكه هارایلاندیم      قاراچیلار هاراییندا /  ابراهیم احمدی

وئریب ائللر بیر های منه/ هر مزه دن بیر پای منه/اودلو قلیان بیر چای منه/قونچالارین دوداغیندا/آقایی

  • در گویش میانه، نشانة مصدری دو پسوند«مك ـ ماق» است كه «مك» به افعالی با صدای خفیف و «ماق» به افعالی با صدای ثقیل می چسبد مانند: گئتمك و آلماق. این قاعده منطبق بر تركی نوشتاری است اما در گویش زنجانی از یك مصدرسازِ «ماق» استفاده می شود و می گویند: گئتماق، آلماق.
  • در گویش میانه، قانون هماهنگی آوائی وجود دارد. یعنی اصوات در یك كلمه، همنوع و همجنس هستند. مانند: گیردیك، قویدوق، آلدیق، یئدیك، اوچدوق. ولی در گویش تبریزتنها از یك پسوند «وق» استفاده می شود. همین كلمات فوق در گویش تبریز چنین ادا می شود: گیردوخ، قویدوخ، آلدوخ، یئدوخ، اوچدوخ.
  • پسوندهای چهارگانه مانند: «چی ـ چی ـ چو ـ چو» در گویش میانه، غالباً دوتائی است. مثلاً بجای آنكه «سوتچو» بگویند، می گویند: «سوتچی». البته یادآوری می شود كه پسوندهای چهارگانه در ادبیات قدیم وجود نداشته است و بعدها بخاطر قوانین موزیكال تركی به آن افزوده شده است و كم كم در محاورة عمومی هم جای خود را پیدا می كند. در گویش میانه داریم: دمیرچی ـ باغچی ـ یولچی ـ گولچی. اما باید بگوئیم: دمیرچی ـ باغچی ـ یولچو ـ گولچو.
  • در گویش میانه مانند زبان كتابت، در هر كلمه ای یكی از حروف «ق ـ غ ـ خ» بیآید، آن كلمه ثقیل شده و تمام صداهای آن ثقیل می آید. مانند: قایناماق، قایتارماق، قاییتماق، خالق، آغلاماق. در حالی كه در گویشهای دیگر غالباً بصورت (قینه مك، قیترمك…) و یا بصورت (قئنه مك، قئترمك…) كاربرد دارد.
  • درصد بصورت نسبتی از صد، و عدد كسری بصورت نسبت بیان می شود. مانند: یوزه اللی(پنجاه درصد)، یوزه بیر(یك درصد)، اوچه بیر(یك سوم)، بیره بیر (یك از یك)، اونا اوچ (سه دهم)
  • علامت جمع «سیز» بصورت «سوز» و «وز» ادا می شود كه صحیح نیست. مانند: سوز دئدوز(سیز دئدیز)، گئدیسوز؟(گئدیسیز)، آلدوز(آلدیز)، آلدون(آلدین)
  • در این گویش مانند گویشهای دیگر آذربایجان، بعضی حروف جای خود را به اصوات بی قاعده و بی ضابطه داده اند كه برای شنونده خوشایند نیست. مانند: گؤوول(گؤیول)، توووق(تویوق)، گئییدك (گل گئدك)، كؤول(كؤهول)، قووق(قویوق)، اووما(اوغما).
  • اشكالاتی در صرف و نحو میانه وجود دارد كه در مقایسه با زبان نوشتاری محرز می شود. البته بعضی از آنها سابقة نوشتاری دارد و این اشتباه بخاطر اصالت گویش میانه است اما بعضی نیز ناشی از خطا است. اختلاف گویش میانه با زبان نوشتاری را با علامت ستاره مشخص كرده ایم.

منسوبیت ـ انتهای كلمه بصورت صامت(قارداش) و صائت(ننه)

جمع مفرد
گویش میانه زبان نوشتاری گویش میانه زبان نوشتاری
قارداشیمیز قارداشیمیز قارداشیم قارداشیم
قارداشوز * قارداشیز قارداشون * قارداشین
قارداشلاری قارداشلاری قارداشی قارداشی
ننه میز ننه میز ننه م ننه م
ننووز * ننه ز ننون * ننه ن
ننه لری ننه لری ننه سی ننه سی
  • ضمایر متصل و منفصل
جمع مفرد
گویش میانه زبان نوشتاری گویش میانه زبان نوشتاری
بیز گلدیك بیز گلدیك من گلدیم من گلدیم
سوز گلدوز * سیز گلدیز سن گلدون* سن گلدین
اولار گلدیلر اولار گلدیلر او گلدی او گلدی
  • منسوبیتها

انتهای كلمه صامت مانند كیتاب

كیتابیندان كیتابیندا كیتابینی كیتابینا كیتابینین كیتابین نوشتاری
كیتابوندان كیتابوندا كیتابیوی كیتابیوا كیتابیوین كیتابون میانه ای

انتهای كلمه صائت مانند آنا

آناندان آناندا آنانی آنانا آنانین آنان نوشتاری
آنوندان آنوندا آناوی آناوا آناوین آنون میانه ای
  • در تمام گویشهای تركی برای بیان جنسی از یك شئی و مشابه های آن، بجای حرف اول كلمه، حرف میم گذاشته و بعد از كلمه مورد نظر می آورند. این قاعده جزو زبان نوشتاری نیست و صرفاً گویش است. مانند: كیتاب ـ میتاب، شوشه ـ موشه، كیشی ـ میشی، جوجه ـ موجه، داش ـ ماش.
  • علاوه بر مورد فوق، در زبان نوشتاری از همخانوادة كلمه برای تعمیم استفاده می كنند. مانند خیریم ـ خیردا كه ریشة هر دو خیرماق(در اصل قیرماق) است. از نمونه های دیگر می توان نام برد: قاتما ـ قاریشیق، دارما ـ داغین، دن ـ دوش، آی ـ اولدوز، گؤروم ـ گؤز، قونوم ـ قونشو.

منبع: کتاب میانه (دانلود) تألیف محمدصادق نائبی

0 0 رای ها
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
4 دیدگاه ها
قدیمی ترین
تازه‌ترین بیشترین واکنش نشان داده شده(آرا)
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
مسعود رحیمی
مسعود رحیمی
6 ماه قبل

با 300 میلیون پیشرو زبان ترکی موافقم، اما جهان 300 میلیون ترک نژاد نداره ، مثلا تو کشور ما از اختلاط مهاجمین ترک و قوم آذری ترکی آذربایجانی درست شده. بیس نژادی در ترکیه هم غالب اروپایی هست و خیلی از تحقیقات تاریخی و ژنتیک گواه این قضیه هست.