در دومین بحث از زیبایی ها و توانمندی های زبان ترکی به یک پسوند مهم به نام "مه" یا "ما" اشاره می کنیم. با اضافه شدن این پسوند به انتهای فعل امر ترکی، اسم مصدر یا اسم آلتی تولید می شود که در ترکی گستره بسیار زیادی در کاربرد دارد.

گستره این پسوند آنچنان زیاد است که دهها واژه اصیل ترکی را با خود به زبان فارسی برده است. آیا باورتان می شود که کرشمه یا تسمه نیز ترکی باشند؟

برای توضیح بیشتر این پسوند، بهتر است برویم سراغ این خانواده در زبان فارسی و آنها را ریشه یابی کنیم. به 30 مورد از این واژگان اصیل زبان ترکی دخیل در زبان فارسی اشاره می کنم:

  1. چکمه : از مصدر چکمک (کشیدن) به معنای وسیله ی کشیدنی
  2. سُرمه : از مصدر سورمک (نوعی کشیدن) به معنای وسیله کشیدن در چشم
  3. سورتمه : از مصدر سورتمک (روی سطحی کشیدن) به معنای وسیله ای که روی زمین بکشند.
  4. دلمه : از مصدر دولماق (پر شدن) به معنای چیزی که مغزش را پر کنند.
  5. قورمه : از مصدر قوورماق (تَف دادن ، برشته کردن) به معنای غذایی که سبزی اش را تف دهند.
  6. یغما : از مصدر ییغماق (جمع کردن ، برداشتن) به معنای غارت
  7. کرشمه : از مصدر کیریشمک یا قیریشماق (قر دادن، ناز کردن) به معنای ناز و عشوه
  8. سُخمه : از مصدر سوخماف (فرو بردن) اصطلاحی نظامی به معنای فرو کردن در شکم
  9. بَسمه : از مصدر باسماق (فرو کردن) به معنای چاپخانه و طلای منقش و مُهر
  10. باغلاما : از مصدر باغلاماق (بستن) به معنای نوعی ساز موسیقی
  11. تکمه : از مصدر تیکمک (دوختن) به معنای دوخته شده
  12. چاتمه : از مصدر چاتماق (بهم رسیدن، بهم وصل شدن) اصطلاحی نظامی که سه اسلحه را سرپایی بصورت هرم به یکدیگر تکیه دهند.
  13. دیشلمه : از مصدر دیشله مک (گاز گرفتن، با دندان شکستن) به معنای قند کنار چای
  14. قمه : از مصدر قامماق (زدن به قصد کشت) به معنای وسیله قتّاله
  15. دُگمه : از مصدر دوگمک (بستن) به معنای وسیله بستن
  16. دَلمه : از مصدر (دلمک یا تلمک به معنای بریدن) به معنای پنیر تر یا شیر مایه
  17. ساچمه : از مصدر ساچماق (ریختن) به معنای باروت یا گلوله ای که در تفنگهای قدیمی می ریختند.
  18. تَپمه : از مصدر تپمک (چپاندن ، تپاندن) اصطلاحی نظامی
  19. کسمه : از مصدر کسمک (بریدن) به معنای زلف کج ، موهای شکسته به یک سمت
  20. قابلمه : از مصدر قابلاماق (چیزی را در داخل چیزی قرار دادن) به معنای وسیله و ظرف
  21. گزمه : از مصدر گزمک (بریدن) به معنای نوعی وسیله بریدن
  22. کرتمه : از مصدر کیرتمک (چوب کندن) به معنای کلبه چوبی که حتی اتصالاتش هم چوبی باشد.
  23. تسمه : از مصدر تاسماق (زدن ، مضطرب کردن) به معنای چرمی محکم و ضخیم. از همین ریشه تسکی یعنی سیلی، تاسلاق یعنی ضخیم و ناقواره
  24. یورتمه : از مصدر یورتمک (راه رفتن مخصوص اسب) به معنای راه رفتن نه تند و نه آرام اسب
  25. قلمه : از مصدر قالاماق (روی هم چیدن و بالا رفتن) به معنای درختی بلند
  26. خامه : از مصدر قایماق یا خایماق (روی چیزی سوار شدن) به معنای ترکیبی از لبنیات. قایماق نیز به همین معناست. قایق روی آب نیز از همین ریشه است.
  27. یارمه : از مصدر یارماق (شقّه کردن) به معنای گندم نیم کوفته
  28. شلمه : از مصدر شالماق (بستن پارچه به سر یا کمر) به معنای پارچه ای که به سر یا کمر بندند. خود شال نیز از همین ریشه است.
  29. قاتمه : از مصدر قاتماق (قاطی کردن) به معنای هر چیزی مرکّب خصوصا طنابی که از ترکیب موی دم و یال اسب درست کنند.
  30. سُقُلمه : از مصدر سوخولماق (فرو رفتن) به معنای نوعی مشتی که انگشت شست از بین دو انگشت بیرون آید. آنرا سقرمه و سغرمه هم می گویند.

سلسله مباحث ترکی هنر است:

 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

 

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

دیدگاه‌ها   

حسن
0
خب ، حالا این ما و یا مه چه ربطی به نفوذ در زبان فارسی داره ؟ تنها در همان کلمات تورکی بوده که بسیاری از آنها هم گورگم شدن و تشریف بردن
پاسخ دادن پاسخ به نقل قول
آتیلا
0
یاشا اللروز آغریماسین اوستا چون گوزل و امکلی سوزلر
پاسخ دادن پاسخ به نقل قول
آتیلا
0
به نقل از حسن:
خب ، حالا این ما و یا مه چه ربطی به نفوذ در زبان فارسی داره ؟ تنها در همان کلمات تورکی بوده که بسیاری از آنها هم گورگم شدن و تشریف بردن

نه کدومشون تشریف بردن؟دولمه یا قورمه یاخامه و....
پاسخ دادن پاسخ به نقل قول
Go to top
saeed_sol@yahoo.com